وضعیت اسفناک
این روزها با هرکی حرف میزنی، هرکی رو میبینی، هرکی موسیقی مورد علاقه اش رو به اشتراک میگذاره همه موسیقیهای غربین با کلام نا آشنا. (و البته این در شرایطیه که طرف اهل موسیقی قری وطنی نباشه!) می دونم که یکی از راههای پیشرفت در زبان انگلیسی همین گوش دادن به موسیقی به زبان انگلیسیه که من هیچ وقت نتوانستم انجامش بدم از بس برایم دور بود و نامانوس و به اندازه نشستن سر کلاس درس خشک و ازاردهنده و این روزها انقدر رواج پیدا کرده که خجالت میکشم بگم من خییییلی به ندرت و اگر کسی پیشنهاد و اصرار بکنه یک اهنگ انگلیسی گوش میدم. اون هم به زور و با ترجمه و فقط یکبار! به نظرم موسیقی باید با درون آدم هماهنگ باشه و من نمی دونم چه طور ایننننهمه ایرانی نوای درونشون با نوای موسیقی سیاه پوستان امریکایی (مثلا) هم نواست (!) که اصصصلا نمی تونن به موسیقی با کلام فارسی یا بقیه اقوام ایران گوش بدن و پرستیژشون میاد پایین. البته اصلا منظورم اهل فن و حرفه ای ها نیستا! ولی خب بعید میدونم همه ی این دوستانی که این آهنگا رو به اشتراک میگذارن موسیقی حرفه ای بدونن.
بعضی وقت ها از هجوم این کلام نا آشنا اونقدر احساس تنهایی می کنم که پناه میبرم به کنج عزلت خودم، کوک کردن ۷۲ سیم رو به جان میخرم و سازمو همونقدر که بلدم همونقدر که دستهای چندین ماه تمرین نکرده میتونه، میزنم...
پناه میبرم به ردیف استاد صبا, به کرشمهی ابوعطا... کلام سعدی روی هر نت مینشیند و با هر مضراب روح را به پرواز در می آورد:
ندانمت به حقیقت
که در جهان به چه مانی
جهان و هرچه در او هست
همه صورت اند و تو ... جانی
پانویس:
برای آنکه شما هم بشنوید از آن چه نوشتم اگردوست داشتید می توانید از این لینک که آقای پوریا اکبری نواختند استفاده کنید:
http://www.noteahang.com/pooriaakbari1989/Works/14764