«من فقط وقتی دچار استرس می‌شم که اوضاع از دستم خارج بشه و نتونم اینطور که می‌خوام کنترلش کنم» 

این جمله‌ای بود که دوستی چند روز پیش به من گفت. فکر کنم علت استرس همه همینه. حداقل علت استرس‌های من همینه. وقتی می‌خوای اوضاع رو دستت بگیری و اینطوری که می‌خوای پیش بره و نمیره و یا نمی‌تونی دستت بگیری. بنابراین برنامه‌ریزی های بلند مدت استرس بیشتری خواهند داشت چون اتفاقات زیادی ممکنه برای آدم بیافته که از کنترل خارجه. به خصوص درکشورهایی مثل ایران که همه‌چیز درهمه. 

امروز رفتم گوجه خریدم و بادمجون و وقتی برگشتم اینقدر درگیر ویروس کرونا بودم که در کجاهای بدن من نفوذ کرده و الان باید چی رو چه جوری بشورم در حالیکه آب بیش از اندازه مصرف بشه و ضد عفونی کننده مناسب چیه و .... که عصبی شده بودم و کمی با خانواده هم تند رفتار کردم شاید. قاعدتاً چند روز دیگه باید برم شرکت و تا اون موقع باید با این موضوع کنار بیام و رفتار مناسبو در خودم نهادینه کنم. راستش اینه که من تا باحال دو بار به آنفلوآنزا مبتلا شدم و یکمرتبه‌اش نزدیک اغما بودم و هر دفعه ریه‌ام مشکل پیدا می‌کنه و اینقددر تا ماهها بعد سرفه می‌کنم که گاهی به خون می‌افته و گاهی واقعا خسته می‌شم و حتی گریه‌ام می‌گیره از سرفه‌های متعدد و از اینکه اطرافیانم چقدر موذب هستند به خصوص شبها. اتفاقا همیشه سرفه‌هام خشکه !  این اتفاق باعث میشه یه کم بیشتر از بقیه از این بیماری بترسم. اما مگه چقدر می‌تونم سعی کنم همه چیزو تحت کنترل داشته باشم. رفتار همه‌ی مردمو، اینکه ویروس ردیابی کنم ببینم چیو کجا مالیدن و امکان انتقال بوده یانه. این رفتار دیوانه کننده است. کسی چه می‌دونه این موجود میکروسکوپی تا کی می‌مونه و آیا مثل آنفلوآنزا دوره‌ایه و سال دیگه و سالهای دیگه هم درگیرشیم یا نه؟ مگه می‌تونم همیشه همینقدر نگران باشم. نمی‌تونم و نمی‌خوام. بنابراین باید یه مقدارش و بسپارم به خیرالحافظین!