نظر شخصی در خصوص هنر و اسلام
۱_اول دبیرستان بودیم. کلاس ادبیات. درس در مورد معماری ونقش و نگارههای مساجد اصفهان و امثالهم بود. دوستی گفت: مگر مسجد که خانهی خداست نباید بدون زرق و برق باشد؟
۲_یک مرتبه برای دیدن نمایشی به تالار وحدت میرفتم. دیروقت بود و آژانس گرفته بودم و از قضا راننده آژانس بسیار با معلومات و اهل حال بود! تاریخچهای از تالار وحدت و رودکی و ... گفت. بحث چرخید تا رسید به وضعیت هنر در ایران کنونی و سانسورها و سنگ اندازی های حکومت برای هنر و اهلش. رانندهی محترم گفت: نمیدونن همین هنره که به اسلام خدمت میکنه. شما میری مشهد نمیری قبر رو زیارت کنی، میری آینهکاریهای و اون همه زیبایی حرم رو ببینی. اونه که بهت آرامش میده.
۳_ویدیویی در اینستاگرام دیدم که قرائت با صوت یک نفر را نشان میداد و نفر دیگر غیر مسلمانی بود که گریه میکرد. گویا بدون فهم آیات قرآن. و برداشت و تبلیغی که در این مورد شده بود این بود که کلام الله، یک فرد غیر مسلمان را تحت تاثیر قرار داده است. سوالی که پیش میآید این است که اگر صوت حذف میشد باز هم آن فرد با شنیدن آیات قرآن اشک میریخت؟
القصه، هنر ، در هر زمینه ای، بعنوان پوششی برای جلب نظر مخاطب به کار میرفته است.در خصوص اسلام هم همین قصه است.اما اگر مخاطب تا همیشه در سطح و پوشش باقی بماند و مضمون و پیچیدگیهایش را در نیابد، آن هنر صرفا وسیلهای اغوا کننده برای جلب مشتری به شمار نمیآید؟
امامان جماعت و موذنان در مکه و مدینه هنگام نماز خواندن و اذان دادن قرائت وصوت دلنشینی دارند . طوری که تا ساعتها میتوانی بدون خستگی در صف نماز بایستی و لذت ببری و شاید اشک بریزی (خدا قسمتتان کند) اما همیشه این سوال برایم مطرح بوده که چه طور پیامبر فردی را که لکنت داشته برای اذان گفتن انتخاب کرده است. موذن اول اسلام!
بهنظر من دید دیگری هم برای این مسأله وجود دارد. اینکه تمام این زیباییها نشان از خلوص هنرمند دارد و آنچه مخاطب را (در اسلام) جلب میکند دل صاف و عشق هنرمند مسلمان یا به عبارتی درک زیبای هنرمند است که به حواس ما میرساند. نه تبلیغاتی پر زرق و برق برای جلب مشتری. گواه این مدعا مساجد امویان در سوریه است که گویا به سبک معماری رومی ساخته شده بزرگ و با عظمت است. همهچیزش سنگیست و با ابهت. حتما برای ساختش هزینه بیشتری شده است اما به نظر من زیباییای ندارد.
پس آنچه مخاطب را جلب میکند نوای دل و ادراک هنرمند و سازنده از مضمون و در واقع عشقبازی مضمون و هنرمند با هم است. خواه نتیجه مسجد کوچکی با دیوارهای سفید ساده باشد یا مساجد پر از نگارگری اصفهان خواه موذن بلال حبشی با لکنت زبان باشد یا موذن زاده اردبیلی که در بیات ترک بخواند.
چراکه آنچه از دل برآید بر دل نشیند.