حدود یه سال پیش یکی از رفقا که سالی یه بار همو میبینیم و با هم گپ میزنیم بعد از اینکه روند زندگیمو قضیه مهاجرت که اون موقع ذهنمو خیلی مشغول کرده بود شنید، پیشنهاد یه کلاس تحلیل رفتار متقابل که تو موسسه فراروان (با تدریس آقای رضا سیفی) برگزار می شد داد . گفت خودش و خواهرش شرکت کردن و تاثیر چشمگیری داشته. اون موقع به بهانه دوری کلاس و این جور چیزا پشت گوش انداختم اما امسال کلاس آنلاین شد و به دلیل مشکلات بوجود اومده و استرس و روحیه خراب و گوشه گیری بیشتر و مشکلات محل کار تصمیم گرفتم تو کلاس شرکت کنم و راضی ام. کتاب تحلیل رفتار متقابل نوشته ون جونز و یان استوارت ترجمه بهمن دادگستر در کنار کلاس مطالعه می کنیم . استاد هر جلسه تمرین میده و به تمرینای بچه ها گوش می ده . تا الان که حدود دوماهه از شروع کلاس می گذره به نظر میرسه رویه اینطوریه که با کمک کلاس و تمرینها یاد میگیریم چطور والد، کودک و بالغمون رو تشخیص بدیم و در موقعیت های مختلف چطور باید باهاشون رفتار کنیم و از کدومشون استفاده کنیم. اولین تمرین نوشتن دوره کودکی به صورت بیوگرافی بود و به طرز اعجاب انگیزی چیزهایی رو یاد من آورد که اصلا فکر نمی کردم هنوز در مغزم وجود داشته باشه. شب هم خواب یکی از رفتارها و ترس های دوره کودکیمو دیدم که اصلا یادم نبود و  الان می بینم منشا یکی از رفتارهای کنونیمه و من تابحال به شکل "مشکل" بهش نگاه نمی کردم. مساله دقیقا همینه که یه سری رفتارها و واکنش ها به نظر "  مشکل " نمیاد و " همینه که هست" تلقی می شه در حالی که یه " مساله" است و میشه حلش کرد. متوجه شدم که چقدر "والد" درونم نقش زیاد و پررنگی داره و علت بسیاری از  استرسها، مشکل در ارتباط برقرار کردن با آدم ها، از کوره در رفتن ها، محکم و گاهی تهاجمی رفتار کردن ها( که خودم متوجه اش نبودم)، عدم میل به زندگی و .... از این قضیه ناشی می شه. یکساعته که مطالب بالا و بیشتر از این رو نوشتم و همه همکارام چپ چپ نگاه می کنن که دارم چی تایپ می کنم. و ناگهان سرور قطع شد و همه چی به باد رفت و تقریبا دوباره و خلاصه تر نوشتم.

پ.ن: ظاهرا در ایران افراد مشخصی در آموزش فوق مهارت لازم رو دارند.