به خیر گذشت!

متفاوت ترین رمضان زندگیم بود.

 شب بیست و نهم رمضان در حالی که حدود ده روز از بیماریم می گذشت زیر باران شدید روبروی بیمارستان خاتم تنها در ماشین نشسته بودم و منتظر بودم پدرم از اسکن ریه اش برگردد و بگوید چیزی نیست.برگشت و گفت ریه درگیر شده! و آن شب را تا صبح با اکسیژن پایین و نفس تنگی گذراند و روز بعد و روزهای بعد به جست و جوی دکتر متخصص و بهترین راه درمان و پیدا کردن داروها  و نهایتا بستری موقت گذشت و روزهای سختی بود.

بعد از گذراندن دوران نقاهت برگشتم شرکت و ساختمان را سیاه زده بودند. آبدارچی خوش اخلاق و جوانمان و پدر یکی از همکاران بعلت کرونا از دنیا رفتند. این منظره روحیه ی خراب مرا خراب تر کرد.

برای اولین بار رمضان را بدون روزه و با بیماری و مریض داری گذراندیم و در تمام مدت به فکر آنها که بیماریهای صعب العلاج دارند بودم که چه می گذرد بهشان.