گفتم ببینمش

مگرم درد اشتیاق

ساکن شود

بدیدم و مشتاق تر شدم

 

سال گذشته پستی گذاشتم راجع به کسی که دلم را لرزاند بود. زیاد. تنها کسی که در تمام عمرم «مساله عشق در یک نگاه» که همیشه به نظرم مسخره می‌آمد با مواجهه با او برایم بوجود آمد. برایم دست نیافتنی و بزرگ بود و هست. مدتی با ارسال متن و پست و کمی چت کردن با هم مراوداتی داشتیم. اما چیزی پیش آمد و رفت. و من فرو ریختم. فروریختنی که گرد و خاک آوارش شاید هنوز با من است. اما چند ماهی پیش دوباره مراودات چتی شروع شد اما نه مانند گذشته. تا پریروز که ناگهان آنچه دلم می‌خواست اتفاق افتاد.دیروز با هم قراری گذاشتیم و شدم مصداق بیت بالا. 

 

پ.ن: لینک پست پارسال را می‌گذارم. بسیار تعجب کردم که سال گذشته تقریبا همین روز‌ها راجع بهش نوشته بودم.

http://tabloyekhatkhati.blogfa.com/post/176